خرید بک لینک
***يك چند زمانه گر بگيرد دستت مغرور مشو كه زود سازد پستتدر بزم حريفان بدهد جام مرادواندر پس ديوار بگيرد دستت جعفر کاشانی***غم زمانه چنانم زپا درآوردکه نیست قوت آن کزجگربرآرم آهمحیط قمی***بیار باده! که حال زمانه پیدا نیستدگر ز عقل ، حکایت به عاشقان منویس!قاسمی***اهل زمانه را هنری جز نفاق نیستغیر از دولب میان دو کس اتفاق نیستمولانا مفید بلخی***ای دل! اگر زمانه به کامت نشد، منال!از بخت خود بنال! گناه زمانه چیست؟میرزا سلمان***گره گشاد ز کارم که سختتر بنددجز این نبود فلک گر گرهگشائی بودکلیم کاشانی***ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون تریماز تو اختر وز بیابان ریگ و از ما آبلهغیاث حلوایی شیرازی***فلک همین نه مرا ازتودورکردای عشقکه نقش یاد تو راهم زدل زدود مراامیری فیروزکوهی***جزخون دل،ز خوان فلک نیست بهره ایاین تنگ چشم، طاقت مهمان نداشته استرهی معیری***هرگز نکند ز لطف سویم نظریخاصیت روزگار دارد چشمتاحمدخان گیلانی***سنگ راه قسمت ما گشت، استغنای مااز گرانی، روزگار ازخاک ما را بر نداشتمرتضی قلی بیک***مخور فریب محبّت،که دوستداران رابه روزگار سیه بختی،آزمودم منرهی معیری***مگو چسان گذرد روزگار من بغم اوکسی که درغم یارست روزگارنداردزرگراصفهانی***بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگارفکری به حال خویش کن، این روزگار نیستعماد خراسانی***الماس های دیده ی من، مشتری نداشتگوهر شناس بود، فقط آستین منفریدون گیلانی***دل ز کف رفت و نیامد به کف دامن دوستقیمت وصل ندانسته خریدار شدمشاهد فارسی*** + نوشته شده در سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ ساعت 12:49 توسط زهرا  | 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 21:57

صفحه بندی